
وایــــــــــــــــــی خدااااااااا....
دیدمش...بعد شصت روز دیدمش....ممکن که به نظر خیلیا شصت روز کم..اما واسه (ما)خیلـــــــــــــــی زیاده...
وایـــــــــــــــی...چه لذتی داشت وقتی پشم بــود...
اه..از خودم لجم گرفته..من بیمارم..یه بیمار روانی...وای خدا..من چطوری دلم اومد تو اون یک ساعت اول اونطوری همش بزنم تو ذوقشو اذیتش کنــم...واییی..از خودم لجم گرفته...از خودم خیلی عصبانیم...دارم می ترکم....
داشتم...تو اون لحظه ها داشتم..بوشو...نفسشو...صداشو...وجودش کنارم بود..تو بغلم...مدلم میخواست...اونطور که می خواستم..حسش کنم...اما خوب خجالت می کشم....راستش به نظرم خیلی زوده که بخوام شیطنتامو ببینه....اخه اون خبر نداره که تو اون مدتی که کنارمه چه چیزا و چه شیطنتایی از تو کله ی من که رد نمی شه...اخه من خیلی شیطونم..یه بوروجک (وروجک)شیطون بلای به ظاهر ساکت...اما... گذاشتم واسه روز مبادا...
وای نفسم ببخشید..نمی دونم چرا اونطوری قاطی کرده بودم...
اما بعدش دیدی که بچه ی خوبی شدم...
قربونت برم....تو که میدونی من قاطی دارم..تو به دل نگیر...
وای خدا..تو بغلش گریه کردم..چه لذتی داشت...یعنی میشه؟!...یعنی دفعه ی بعدیم وجود داره؟!
خدایا....خواهش میکنم...
بازم قاطی کردم..دیونه شدم...
مستم..هنوز مستم...بوشو هنوز حس میکنم...من مستم..
من هنوز مست دیشبم...تو عجب شرابی بودی....
بازم قاطی کردم..دیونه شدم...
گويند غروب جائيست كه آسمان زمين را مي بوسد
من امشب براي تو غروب مي كنم
كجايي اي آسمان من....
(دیدی لبتو گاز گرفتم..دلت بسوزه..تو نگرفتی...البته می دونم دلت نیومد..دفعه ی بعد لپتم گاز میگیرم)
وایـــــــــــی خدا..توروخدا اخر شهریور اون مسافرت جور بشه...تا بتونیم بازم همو ببینیم...
اخه انصافه؟!اون انزلی من کرج؟!
شایدم اینطوری علاقمون بشترو مستحکمتر بشه...
دوري،دوستي هاي کوچک را از بين مي برد.ولي به دوستي هاي بزرگ عظمت مي بخشد.مثل باد که يک کبريت را خاموش مي کند،ولي يک شعله را شعله ور تر مي سازد...
(دوست دارم...قد بزرگی خدا...حتی اگه رسیدنی توش نباشه)::..::..